دیروز دوستی کتابی به من معرفی کرد کتاب ظاهرا مجموعه از شعرهای نو است در 48 صفحه که هر صفحه اش پر است از معصومیتهای مصلوب شده بر سر دار سنت و اجتماع و دین! ابتدایش شکوه عشق یک مادر و انتهایش آرزوی عشقی محالست و ناپیدا! روان نوشته شده با زبان امروزی برای آنهایی که دیروزیند و دیروزی مانده اند یا آنها که امروز و فردا و دیروزشان هم دیروزیست تا شاید امروزشان فردایی شود و دیروزشان را اینک پرشده از حسرت پل فردایشان کنند انتخاب من از این مجموعه شعر صفحه 42 است که برایتان مینویسم
*** تو تصویر منی،نه یک حقیقت سر آبی ،نقش آبی ، تشنه ام من! **
تو یی مادر! برادر ! دوست! خواهر! خطوطی از نمای چهره من **
قرار آن بود که ما آیینه باشیم! تمام و کمال و بی نیمه باشیم! **
به سنگ اجتماع و باور ودین دل آیینیه ما را شکستند **
درونش خوب و بدها، نقش بستند! هزاران تکه مان کردند و گفتند! **
که باید سایه و روشن بمانیم! قضاوت کرده و بد را برانیم! **
به ما گفتند که باید خوب باشیم بدون خشم و کین، محبوب باشیم ولی آیا مگر می شد چنین شد؟! **
تو در من دیدی و من در تو دیدم تمام آنچه در خود ندیدم! **
*****************************************************************
کتاب شعر از خانم سوری صفرپور زیر عنوان "کاش میشد عشق را فریاد زد" توسط انتشارات پینار به چاپ رسیده است بهای آن دو هزار تومان است ولی بیش از دوهزار تومان مطالب با سبک خودش دارد! قضاوت با شما بیاید و در خصوص این کتاب نظر بدید از خانم سوری صفر پور هم تشکر میکنم که اجازه دادند این شعر از کتابشان اینجا آورده شود ایشان هم نظر بدن بد نیست! 

لینک مستقیم http://mihanhamkar.com/buy_product_step2.php?uid=1746&pid=1572
نظرات شما عزیزان: